درآمدی بر پیدایی سبک واقعگرایی هندسی انسان می¬شود آنچه که هست. نیچه
هنر چیست «اگر می¬دانستم به شما نمی¬گفتم» پاسخی که یادآور «نمی¬دانم» کارل¬گوستاو یونگ به »روانشناسی چیست؟« است و می¬گوید: «اما کارکردش پاسخگوست». اگر یونگ، دانشمند به ناخودآگاه می¬نگرد، نگاه پیکاسو، بر روی بوم به نگرنده¬ بوم می¬نگرد. به بیان دیگر نگاره و نگرنده در گفتگو هستند، که اگر زبانشان یکسان نباشد، نگاهشان بهم بیگانه خواهد بود و همدیگر را نمی-بینند. پدیده¬ای که در کمال الملک به آن خواهم پرداخت.
نگاه یک نقاش اگرچه با تمثیل و یا ایما همراهست، جدا از نفوذ دایره فرهنگ و ارثیه هنری آن جغرافیا نیست. اگر پیکاسو دنباله سنت نفاشی ولاسکز و یا گویا است، این فراداد برای هنرمند ایرانی شعر و سنت است. پدیده¬ای مانوس با جان شاعرانه؛ شتابزده وسرمست ایرانی که «چون پروانه¬ای سرمست درسودای پروازاز گلی به گلی دیگرست» و قرار ندارد. کمتر هنرمند ایرانی را می-شناسیم که پیوندی ژرف با شعر ندارد. حتی دانشمندان ما نیز بی بهره از شعر نیستند. آثار کمال¬الملک در هماهنگی رنگ¬ها یادآور ساختار هارمونیک و آهنگین شعر فارسی است. توگویی شاهد رنگارنگی¬یه شعر حافظ و مولوی بر بوم کمال الملک هستیم. نقاشی¬های او از نگاه امروز آثاری بیگانه با هنر نقاشی مدرن و بیشتر ارثیه هنری است که ارزش تاریخی دارد.
او با مدرن و مدرنیته بیگانه بود و زبان دورانی پرتنش برای درهم¬شکستن سنت »هنرهای زیبا« برایش بیگانه. او تلاش هنرمندان برای درک وحشت مدرن، رقابت و جنگ، بویژه در اکسپرسیونیسم را ندید. آثار کمال الملک درسودای هنرهای زیبا و نه هنر مدرن است. مانند اشعار فارسی کلاسیک که حتی غم و اندوه را نیز به زیبایی می¬سراید. زندگی و آثار فرزند کاشان آیینه فرهنگ سنتی ایرانی است که دهه¬ها پیش ازو در رویارویی با »مدرنیته« نیز تنها ظاهر اروپا و پیشرفت صنعتی را دید. کمال¬الملک نیز تنها موزه¬ها را و نه تکاپوی هنرمندان را دید. آیا جان سرمست ایرانی جزین توان دیدن دارد؟ مدرن را نسل پس از شاگردان او بایران آورد که در دایره کوچکی ماند. بااین درآمد و گوشه چشم به بنیه هنری ایران، بسیار فشرده به سبک ویژه من »واقعگرایی هندسی« در سه پله می¬نگریم:
geometricrealism.com ابوالفضل توسلی: ابو
۱. پله نخست؛ دوران آشنایی و نگریستن به دو درون: به خود با چشمانی خوابالود وبه جامعه بظاهر خوابالود.
۲. در سفری درونی همراه شعر و اسطوره، با پذیرایی دردناک در چشیدن طعم بیرون.
۳. با کولباری که آمیزه دو ایستگاه پیشین است، بازگشت به نخستین پله تا راوی »نگریستن« باشم.
گویی این سه پله حلقه ای از شدن را می بندد که چشمان خوابالود در عطش طعم بیداری، چشمانش باز شد، تا بر بوم نقاشی هست شود.
رسیدن به این سبک پس از بیست سال گردش در تجربه نقاشی، بدون ارثیه هنر ایرانی، شعر ساختارمند فارسی، میسور نبود. ارثیه¬ای در آمیزش با ارثیه هنر نقاشی ایران پایه این سبک نقاشی شد. آشنایی من دربسترباریک نقاشی بسیار جوان مدرن ایران پاسخگوی مسافری با توشه شعر و اسطوره نیود. کلاس¬های استاد هانیبال الخاص در آشنایی با تاریخ هنر مدرن، بموازات فعالیت در آتلیه نقاشی دانشگاه صنعتی، چندان نپایید و در کوران رویدادهای پیش از انقلاب و در پله دوم سفر، وقفه¬ای دردناک بود. این وقفه با جوشش انقلاب، از آن ارثیه شعری¬ای سیراب شد که از کودکی شیفتگی من به ساختار هندسی شاهنامه توشه آن بود. گویی آن وقفه در دوران جوشش خفتگان جامعه، دوران پی¬ریزی بنایی بود در سبک نقاشی با اصول هندسی فراگرفته از شاهنامه، بنایی برای درک بیشتر دوران نوین؛ دوران جهش فن (بویژه رسانه-ای در دسترس همگان). دورانی با مرزهای کمرنگ شده جغرافیایی باآمد و شد گسترده، با همگانی شدن ارتباطات، گویی جهان چون دهکده شده است. روایت این دهکده فشرده و متراکم سرریز از تناقضات برای جامعه پر از تفاوت ایران، به زبانی ویژه نیاز داشت، که به آن توشه شعری (تمثیل) بر روی بوم، شکل (نماد) شود. روایتی شود که تبلور آن سفر در واقعگرایی¬هندسی باشد.
واقعگرایی¬هندسی چیست؟
در این سبک،مانند رسم فنی، پیرامون یا » سواد« (از کتاب تاریخ سیستان: سواد شهر از دور پیدا شد) نگاره (نقش) یا ابژه بر بوم پیداست. بیننده، نقش و نگارهای بدون »نقطه گریز« برای ژرفانمایی (پرسپکتیو) را چون یک قاب بر بوم می¬بیند. نگاره¬هایی که با خطوط هندسی، اجسام را قاب می¬گیرد. از سایه-کاری و اجزای درون (چشم و ابرو یا برگ درختان) ابژه خبری نیست، یعنی هر ابژه بر بوم چون یک قاب خالی و بدون هویت است. نگاه نقاش از روبرو و از ورای ایژه جلویی به اشیای پشت او نیز رخنه و سواد همه ابژه¬های در یک راستا، در کنار و -برروی هم بربوم نقش می¬بندد. (این شفافیت را میتوان با رایانه روی عکس نیز انجام داد.) بدینسان با آمیزش چندین ابژه در فواصل گوناگون از چشمان بیننده، روی هم، بر سطح دوبعدی بوم، بعد سوم پدیدار میشود. فنی که بدون بهره¬گیری از اصول ژرفانمایی رنسانسی، به نقاشی ژرفا می¬دهد. یعنی بازگشت به نقاشی دوران پیش از رنسانس و کشف برونلسکی. درین معنی میتوان تاثیرهنر نقاشی ایرانی مینیاتور را با یک تفاوت دید. در واقعگرایی هندسی با بهره¬گیری از اصول پرسپکتیو در آمیزش اشکال بعد سوم داریم. در اینجا به آغاز سخن برمی¬گردم که آثار هنری (راستین؟) ریشه در فرهنگ خانگی دارند. چنین است که نه تنها تاثیر شعری، بلکه تاثیر نقاشی ایران نیز در سبک واقعگرایی¬هندسی آشکارست.
آشنایی با هنر مدرن با شرکت در کلاس های هنری، طراحی و نقاشی دانشگاه هنر آزاد ماینتس و همزمان تحصیل در رشته علوم سینمائی (پایان نامه من بفارسی: «سینمای خرد: بررسی سینمای کیارستمی با تریلوژی» منتشر شده است) همراه بود. سبک من برین بستر پای به هستی گذاشت. تاثیر هنر خاور و باختر، نکته¬ای که در ارزیابی پرفسور تاریخ هنر Koebner [سرپرست دانشکده علوم سینمایی آلمان (Filmwissenschaft)] از سبک من دیده است. نشانه های آثار هنرمندان غربی: در رنگ؛ وان گوگ،در موتیف ها؛ ماکس ارنست، در خطوط هندسی؛ کاندینسکی و در اختلاط اشکال تاثیر پیکاسو دیده می¬شود. و در مناظر شب، فضای اثیری بویژه یادآور شب¬های سرزمین کویر است.
شاید به مصداق: «هر تابلوی نقاشی خود دارای سرنوشتی است»، یک نکته در همسانی سرنوشت تابلو و نقاش برای تامل یادآوری شود. واقعگرایی هندسی آئینه¬ای از آن سه پله در بازگشت نقاش خوابالود از سفری درونی و بیرونی به پله نخست است. آیا این روایت یکسان¬پنداری (هوهویت) نگاره و نگارگر است؛ آنجا در بازگشت نگارگر و اینجا بازگشت به سنت نقاشی مینیاتور. آنجا در تجربه جهان . اینجا با این تجربه و شناخت در آشنایی با جهان نقاشی مدرن. گویی نگاره و نگارگر بازتاب خود را مانند اشکال و نگاره¬های بر بوم، در تنیدگی با همدیگر یافته اند. این تنیدگی نقش و نقاش، نگار و نگارگر روایتی است که در کارکرد سبک من در زیر پیگیری شده است.
کارکرد واقعگرایی¬رئالیستی
کارکرد هنر، روایت مناسبات درون به بیرون و حسی است. پیام در رویارویی با اثر و ایجاد ارتباط درونی با اثر است در نقاشی با نگاه بیننده، نزدیکی و خویشاوندی برقرار می¬شود. یعنی همین که از نقاشی خوشت آمد پس ارتباط برقرار شده است. ما با چشمان خود و نه نقاش یا مفسر می¬نگریم و نیاز به کمک یا پرسش از هیچ »کارشناس هنری« حتی خود نقاش نداریم، زیرا با پایان کار و آفرینش تابلو، نقاش مانند دیگران و او یک بیننده¬ای است. اگر آهنگساز یا نقاش بگوید «منظور من فلان است» کار خود را نفی کرده است. او بهترست بنویسد. هیچ کس از "بیرون" نمی¬تواند با تفسیرخود کلیشه¬سازی برای دیگری کند. یک داوری عام برای هنر برای درک اثر، پوشاندن اونیفورم یکسان به درون متفاوت انسان¬هایی است، که هرکدام جهان ويژه خود را دارند. کارهنر کلیشه¬زدایی است و با فرد و جهان درون افراد کفتگویی درونی دارد تا چیزی بگوید.
واقعگرایی (رئالیسم) هندسی چه می¬گوید؟
سبک من میدانی به نگاه بیتتده می¬دهد، تا ورای ظاهر پیدای پدیده ها، به ماورای دیده¬ها یا، ندیده¬ها، نیز بنگرد. اشکال و نگاره¬های بر بوم بدون اجزا¬، مانند قابی هستند که »نقاشی« اجزایش به بیننده واگذار می¬شود. بینندگان تابلوها به قاب بدون هویت ناخودآگاه در خیال خود، هویت مطلوب را در ذهن خود نقاشی می¬کنند. تفاوت بنیای رئالیسم هندسی با همه سبک¬های نقاشی مدرن آنست که قاب پیشنهادی با دقت هندسی به «نقاش شدن بیننده» پایه¬ای واقعی می-دهد. تماشاگر هرگونه لغزش در ترسیم اشکال را می¬بیند، و پرواز خیال او بر واقعیت هستی جهان مانوس استوارست. یعنی این سبک، آن قاب را از واقعیت و نه تخیل نقاش می¬سازد. این نکته تفاوت بنیادی واقعگرایی هندسی با دیگر سبک¬های شناخته شده است. دراین روش نقاش در کنار بیننده به درون می-نگرد. درون همان بوم است که با درون بیننده ارتباط و »چیزی» درونی با هم می¬گویند. رئالیسم¬هندسی حاصل دهه¬ها مطالعه تاریخ هنر، تجربه در نقاشی، در آمیزش با دیدگاه من به هنر، شکل گرفته است. سفر در روش¬های نقاشی شناخته شده، مقصدش را در«واقعگرائی هندسی» یافت که رزومه من است.
واقعگرایی هندسی روشی نو در نقاشی است که به گفته پرفسور کوئبنز: ”آمیزش هنر شرق و غرب با هم است.“ که چون میل به معرفی سبک تازه واقعگراییهندسی را از ایران دارم تا کنون بندرت در اروپا این آثار را نمایش داده¬ام.
نمایشگاه ها
نمایشگاه ها
نمایشگاه عکاسی دانشگاه صنعتی (آریامهر، اکنون شریف) عکسیهاپس از بازداشت ناپدید شدند ۱۳۵۴
• Ingelheim Sebastian-Münster Gymnasium Juni 1987
• Badkreuznach Stadtbücherei November 1988
• Mendig(Koblenz) Kunstgalerie April 1988
• Schwäbischgemünd Predigerpassage September 1989
• Köln-Portz Realschule Wahn Januar 1988
• Aachen Flüchtlingsrat April 1989
• Kastellaun Evangelisches. Gemeindehaus Oktober 1990
• Koblenz KuFa September 1990
• Mainz Landtag September 1994
• Mainz (Universität) Cafe’ am Forum April 1995
• Mainz Rathaus September 2000
• Mainz Galerie Art n’ Act März 2001
• Mainz Kontakte März 2003
• Dortmund Westfalen Halle Mai 2003
• Kunst in der Stadt Gutenberg Platz Mai 2003
• Kunstwettbewerb POINTE Internationale Galerie SchäferHamburg 2005
• Mainz Abgeordnetenhaus September 2006
گالری شلمان و دیدی ۱۳۹۸
پذیرش در آلبوم نمایشگاه¬های بین¬المللی و چاپ اثر در آلبوم سال مربوطه
• Kataloge:
• Katalog (Nationalpark Harz) در آلبوم مسابقه دوسالانه پارک ملی هارتز آلمان 2002
• kunst direct (Kunstmesse Rheinland-Pfalz) شرکت در نمایشگاه بین¬المللی دوسالانه ایالت راینلند 2010
چاپ پوستر از کار:
• Poster:
• London(Organisation CODIR) 1988
• Preis (Proasyl) Frankfurt/M 1990
پخش تلویزیونی:
• Fernsehen:
• ZDF(Kultura) 1994
• Offene Kanal(Mainz) 2001
• Offene Kanal Frankfurt 2003
• Abgeordnetes Haus (Mainz) 2006
A homepage for presentation to say, the paintings are not to sell
The Homepage Installation goes on!
My name is Abo
You welcome to my images world. A world of real image on the base of a half century of painting.
:
I am Abo, the painter of geometricrealism, that you see in the Strat and in the Gallerie
I had my first exhibition in the Industrial University of Aryamehr (Now Sharif) in Tehran. 1974
I found since 1998 my proprietary style, the GeometricRealism.
What means the GeometricRealism?
Geometric, because you see only the contour of the objects in a geometric way.
Realistic, because you recognize in the figure the real objects undoubtedly.
Why Geometric?
This style lets me to show the objects transparent, as if every objects is made with the glass. In this way every thing is visible for the viewer, it means the behind is the front.
Which function hat this style?
The first one is to give the viewer a possibility to set his image to the empty place of silhouette that hasn't a form.
The painting becomes the third dimension, is the second function, because in my style there is neither shadowing nor perspective that in a realistic painting gives to the painting the third dimension, as we see it in the realistic painting or on a photo.
And the another one is the a new relationship between the paintings objects together and to their environment.
Which Relationship?
The different and the same time correlation between the different objects and the environment. This relationship involves the viewer to follow the correctness of the style, because in my style everything has takes a real place and form in the painting. The round of every objects shows correctly, in a geometric form, thus the viewer knows the object, and not arbitrary. The concept is to bring the viewer in the place of the painter and motivate the observer to fantasize.